از مشهد ک برگشتیم خیلی داغون بودم مامانم در لحظه همیشه داغونیای منو میفهمیدو دنبال علت بود ولی نمیتونست چیزی دراره ولی ازهمون اول فهمید ک با اومدن این خونواده زندگی من خیلی داره تغییر میکنه خودم دارم خیلی بزرگ میشم خلاصه تو اون روزا خیلی سر تموم کردنو بودن باهم درگیر بودیم خیلی عاااشق بودیم خیلی صحب
برچسب:
نویسنده: باران شریعتی
تاريخ: شنبه
20 خرداد
1396 ساعت: 19:23